تبليغاتX
نجوای خواب آلوده
 

کنج این خانه چشمی

قبل از آسمان باریده

دست لیلا را  بارها

دست ِ مجنون ها دیده،

 به که باختی عشق را؟

 نگران خلوت ت نیست،

این یوسف کنعان دیده ...


+ نوشته شده در  88/08/17ساعت 2:21  توسط شبانه  | 

 تو ببار٬

تو که یک اسمان

 ابر داری

تو که از حال من خبر داری

باور نکن این قصه ی تکرار را

فریبم داد!

 هرکه گفت

              تو چقدر صبر داری.

+ نوشته شده در  88/08/11ساعت 1:5  توسط شبانه  | 

 

دلشوره نمی آورد

 سرمای این قفس

دیریست افتاده این پرنده از نفس

پرواز را برده است

از خاطر

سوخته از طعنه ی یک عابر

- آسمان امروز

 عجیب پریدنی است

بیچاره پرنده ای که مردنیست

+ نوشته شده در  88/08/08ساعت 17:14  توسط شبانه  | 

 

می رود قصه ی دلتنگی من

تا ته داستان

می نویسم عاشق

می نویسی ،

پایان .

+ نوشته شده در  88/08/08ساعت 12:18  توسط شبانه 

بروی

با کوچه ها

با طنین تنهایی،

چه کنم...

خواب نرگس ها را برده ای

من بی لالایی

چه کنم...

قاصدک ها که تو را دیده اند

بپرسند کجایی،

چه کنم...

این گریه ها قد دلتنگی من نمیشود

با این دو چشم

تا بیایی ،

چه کنم...



+ نوشته شده در  88/08/04ساعت 13:51  توسط شبانه  | 

 

ماهتابم٬

در شب ت

 به قد می ایستادم،

و به آسمانت از شعر

ستاره میدادم،

کدام ستاره،

کجا

چشم تو را زد ...؟

که از نگاه عاشقت افتادم...

+ نوشته شده در  88/07/30ساعت 1:2  توسط شبانه  | 

ذوب شدم از سردی این تکرار

عادتت را،

از جان لحظه ها بر دار

خسته ام!

نمی رسم به بهار،

پاییز بهانه ی خوبیست

مرا به دست باد بسپار...


3:00 a.m.

+ نوشته شده در  88/07/23ساعت 23:0  توسط شبانه 

 

این وبلاگ دچار  پاره ای از نابسامانی های قالبی شده که برای بنده بسیار غیر قابل تحمل است.

+ نوشته شده در  88/07/23ساعت 21:32  توسط شبانه 

 

این پرنده ی عاشق را

گر چه از قفس امان دادی

عشق دست های تو بود

اما پر به آسمان دادی

+ نوشته شده در  88/07/15ساعت 2:42  توسط شبانه 

 

کاش میدانستی

قلمی از کوچه هایی که نمیداند٬

می نویسد

 نگاهت را به افق بسپار !

هر کجا هستی،

شعری از دور تو را می بوسد ...

+ نوشته شده در  88/07/12ساعت 15:24  توسط شبانه